Enkratic
شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۳
Against all Odds ...

ـ ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ...

  ما کجاييم در اين بحر تفّکر تو کجا  ‌....


شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۳
 

ـ "من خزان شد دلم از غربت پاییز نگاهت ... "


سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۳
My heart will go on ...

ـ"همه ی تنهاييها شبيه هم هستند ... "


دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۳
 

ـ " نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک٬

    چو ديوار ايستد در پيش چشمانت ...

    نفس اينست ٬ پس ديگر چه داری چشم ؟

    ز چشم دوستان دور يا نزديک... "


یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۳
 

ـ افسوس  ...

 زندگی را بايد از ابتدا کم رنگ مينوشتم ...

  در حاشيه ...

  با حرکت جوهریِ يک احساس بيهوده ! ..

  کاش از ابتدا ميدانستم ٬

  با چند صفحه از رو نوشتن

  زندگی ٬ آسان نميشود ...


یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۳
Yesterday love was such an easy game to play ...

ـ" ديروز ما زندگی را

             به بازی گرفتيم

 امروز او٬

             ما را ..

فردا ...."

قيصر امين پور


یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۳
ٍEverybody's Fool ...

ـ" من و عشقی که واسه هميشه مرده ....."


پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۳
Constant Flow Rate ...

ـ زندگی ميکنم ... در يک تعادل Dynamic بين قهقه های بيهوده و هق هق های فرسوده ! ...


پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۳
 

ـ" ای کاش می شد

  يکبار ..

 تنها همين يکبار

 تکرار ميشدی ! ..

 تکرار ... "

 قيصر امین پور


سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۳
 

- " پروانه ای نشست

    روی نگاه من

    چشمم ستاره شد! "


دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳
But My Last Hope Has Gone ...

ـ غمگين چو پاييزم ... از من بگذر ....


سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۳
 

ـ انگار اتّفاق تازه اي نيفتاده است ...

 بيهوده اينجا نشسته ام٬

 روبروی پنجره اي باز ...

 كنار پرده اي كه تكان مي خورد هنوز ٬

در هوای خاطره ای تلخ ... 


شنبه ٩ آبان ۱۳۸۳
 

ـ "نزديکتر بيا ...

   من زنده ام هنوز ٬

   امّا ...

  نزديکتر بيا !

  من روی دست فاصله تشييع ميشوم .."


پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۳
 

ـ" پاييز ميگذشت ...

   در کوچه های سبز

   ما سوت ميزديم ! .."


سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۳
 

ـ امروز تمام شد .. بيست و يک سال ... مرا ببخشش ... بخاطر تمام گناهان گذشته و وسوسه های آينده ... امسال بهتر خواهم بود ... عهد ميبندم ....

پ.ن : پشت يک Postcard ـ با تصويری از يک خانه ی برفی که کنارش تنها درختی سبز مانده بود ـ این شعر را نوشته بود :

" آيا ميان اين همه اندوه و درد و رنج

  هرگز تفاوتي كند امسال و پارسال ؟ " 

 


جمعه ۱ آبان ۱۳۸۳
Don't Want your hand this time ....

ـ تکرار يک اتّفاق ساده ..

در ميان چارچوب باران خورده ی آبان ! ..

شبيه يک يادآوری تلخ ...

به قول قيصر امين پور :

" عشق هم شايد اتّفاقی ساده و عادی است ! "