Enkratic
سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۳
 

ـ" شاعری وارد دانشکده شد ٬

  دم در ٬

 ذوف خود را به نگهبانی داد ... "


شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۳
 

ـ"‌از ديدگاه من٬ اصلاحات پوست خربزه ای گنديده است که پای امامزاده ای کاشته اند و گمراهانی برای شفای مغزهای جذاميشان هر از گاهی ليسکی به آن ميزنند !! ... "


سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۳
 

ـ " مهتاب مرده است ...

   در من ستاره نيست ..

   امّا به چشم تو سوگند می خورم ..

   از آسمان پُرم ... "


شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳
 

ـ " بيمار خنده های توام

    بيشتر بخند ...

 خورشيد آرزوی منی

 گرم تر بتاب ... "


شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳
 

ـ اين روزها که ميگذرد احساس ميکنم ٬ زندگی ارزش خوب زندگی کردن را هم ندارد ! .. مثل وصله ای که هر قدر با مهارت انداخته باشی ٬ هنوز وصله است!! ..


سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۳
 

ـ " حرف های ما هنوز نا تمام ..

 تا نگاه ميکنی ..

 وقت رفتن است ..

 باز هم همان حکايت هميشگی ! "


جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳
 

ـ " گفت : هر چيزی را زکاتی است و زکات عقل اندوه طويل است "

تذکره الاوليای عطّار


چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۳
 

ـ من که پشت پا زدم به هر چه هست ونيست ...


سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۳
 

ـ همه دروغ ميگويند ...  شايد هم فقط تو ...


شنبه ٧ آذر ۱۳۸۳
 

ـ "غروب سرد خزان است٬‌آسمان دلگير ... "


چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۳
 

ـ " گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم ..

  باز گويم که عيانست چه حاجت به بيانم !! "


سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
it is a cruel world ..

ـ سخت است برايم .. متمايز ساختن برخی اطرافيان از گربه های بيچاره ی کنار مغاره ی علی آقا ساندويچی !‌ ... 


یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
 

ـ تصميم گرفته ام ..

  تا زمانيکه اينجا هستی ٬ برايت بنويسم ..

  چرا که خوب ميدانم ٬

  " اوقات دريا هميشه آبی نيست " .