Enkratic
جمعه ٢۳ تیر ۱۳۸٥
 

ـ بسیاری از دوستان من٬ چون ترکشی در نخاع (!) هستند٬ بیرون آوردنشان غیرممکن و تحمّلشان بی نهایت دردآور است ...


چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٥
عاقبت روزی از اين همهمه بر خواهم گشت ..

...

و خداحافظی از صحن حرم خواهم کرد

زحمتی هست به دوش همه٬ کم خواهم کرد ...


دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
کار جنون ما به تماشا کشيده است ...

 ام کيف اشکو اليک حالی٬ و هو لا يخفی عليک ؟

 ام کيف اترجم بمقالی٬ و هو منک برز اليک ؟

 ام کيف تخيب آمالی٬ و هی قد وفدت اليک ؟...

‌اِنی لستی فی نفسی بفرقِ ان اخطِی ...


جمعه ۱٦ تیر ۱۳۸٥
Boire D'un trait ...

ـ بهشت اگر به شفاعت رسد٬ نخواهم رفت ..


پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٥
 

ـ ميان اين جار و جنجال های جام جهانی٬ اين نوشته ی شرق بيش از همه چيز مرا به هيجان و قَليان می آورد .. 

 

"« پختگى مرد يعنى بازيافتن آن جديتى كه آدمى در روزگار كودكى در بازى داشته است.. »

فريدريش نيچه

و چه پخته اند مردان تيم ملى فوتبال آلمان كه در مهم ترين بازى زندگى شان جديتى چنين كودكانه دارند. كاش لختى درنگ مى كرديم و مى انديشيديم كه شاد شدن از نتيجه بازى تمام تراژيك نيمه نهايى به چه معنا است؛ نفرت از بازيكنانى كه در كل تورنمنت هيچ عبارت زشتى بر زبان نراندند و هيچ دستى را كه به دوستى دراز شده بود پس نزدند ......   "


چهارشنبه ٧ تیر ۱۳۸٥
 

ـ من ازين دونان شهرستان نيم

  خاطر پر درد کوهستانی ام .. (نيما)


یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥
 

ـ برای من که سالی يکبار هم نوشته های دانشمند محترم (!) آقای ابطحی را نمی خوانم٬ خواندن چند خط از ايشان کافيست تا تمام هارمونيک های فکری ام را نابود کند. نمی دانم احساسی که از خواندن اين سطور دارم شبيه شوکران نوشيدن سقراط است يا زنگ زدن ذوالفقار در غلاف ! .. بهر صورت بسيار تلخ است .. تلخ .. 

ین تابلو را اگر احمدی نژاد برای خودش در وقتش نگه می داشت، علی رغم مشکلات می توانست برای خدمت به مردم این مرز و بوم توفیق کسب کند که این کار آرزوی هر ایرانی وطن خواهی است که به راحتی و موفقیت مردم ایران فکر کند و رقابت های سیاسی را به قیمت آسیب رساندن به مردم ایران نمی پسندد. اما آقای احمدی نژاد در این مسیر دچار اشتباهات استراتژیکی شد که وظیفه ی نقادی دولت حکم می کند که آنها بازگو شود.."

پ.ن : طفلان دلی به شنبه و آدينه بسته اند ! ..


پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥
 

ـ بی نظير است اين شعر :

" مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را

  فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را  !! ... "


پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥
اندکی صبر ..

ـ "عاقبت يک روز ٬

        شب که می آيد

              به ماه می نگری

                 و صدای ديروزی ام را آه می کشی ! ... "

پ.ن : اللّهم لک الحمدُ٬ حمدَ الشّاکرين ! ..