Enkratic
یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ..

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد ...

و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد ..

.


جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸
فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا ...

وقتی نیمه شب، در اوج افسردگی و ملالت روحی، نمازجمعه ی تهران را نگاه می کردی و می گریستی ..

هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و لله جنود السماوت و الارض ..

و او کسی است که آرامش را به دلهای مومنین نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیافزاید، که لشکریان آسمان و زمین از آن خداست ...

فتح .. آیه ی چهارم

 

 


سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
غم و دیگر هیچ ...

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم،

و به جان دادمش آب

ای دریغا ! ...

به برم می شکند ...

..

.

×


شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
انتخابات ؟ ..

" دیوار زیاد ساخته ایم، پل کم ... "

..

.


شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
آن خیالاتی که ...

" من بهترین شعرهام رو توی این چند هفته ی گذشته گفته م. تو بهترین شعر من بودی. اما. من می ترسم. من دیگه نمی تونم جلوتر بیام. من بیشتر ازین نمی تونم دیگه به تو نزدیک بشم. به خاطر خودت. به خاطر من. اگه بیام همه چی نابود میشه. همه چی از بین می ره. وقتی آدم ها رفتند کره ی ماه، با خودم گفتم، لعنت به اونها که به ماه هم رحم نکردند. ماه رو هم آلوده کردند. گفتم لعنت به انسان، که ماه رو هم با قدم هاش ناپاک کرد. تو، تا وقتی هستی که من دور باشم .. "

استخوان خوک و دست های جذامی .. مصطفی مستور

پ.ن.1: دیشب، در بحث زنده ی انتخاباتی رادیو، با امید معماریان مناظره می کردم. روی کاغذ نوشتم : " همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان تا کی .. ؟ "

پ.ن.2: آمریکا شاید تنها کشوریست که در آن از پلیس بیشتر از دزد باید ترسید ...

پ.ن.3: من مرد زندگی نیستم. مرد مرگم. و بسیار شده که نبودنم را از بودنم دوست تر داشته باشم. عالی می میرم. تمیز. صحنه دار. طوری که آشنا و بیگانه، دوست و دشمن، می خواهند. حالا ببین ...

پ.ن.4: و در آخر، سیاستی که عین نجاست است، نه دیانت .. تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو ..

 


شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸
دزدی که رهی می زد،‌ هنگام سیاست شد ...

" من، طرفدار پوسیدگی و فساد و هواخواه گندیدگی و مرگم. یعنی دوستدار واقعیت!! تراژدی ملت ما اینست که زیادی جوانیم. سرعت گندیدگی مان کافی نیست. برای همین است که آدم های بزرگ نداریم. برای بوجود آمدن مردان تاریخی قرن ها سابقه ی گندیگی لازم است. برای بارور شدن مردان بزرگ، کود تاریخ لازم است. آدم های بزرگی مثل گاندی، ناپلئون و اینها از اعماق کثاقت بیرون می آن. ملت ما باید همینطور سراپا بگنده و همه باید کمک کنن .. همه .. "

خداحافظ گاری کوپر. رومن گاری ..

..

.

پ.ن.١: سرش را به شیشه چسبانده بود و می گریست. از من پرسید:‌ " حرف آخرت را نمی زنی ؟ ". گفتم: " ندارم. معلوم است که ندارم ".  " لعنتی. دردت چیه ؟ .. من که می دونم دردت چیه .. چرا نمی گی؟ .. یعنی می خوای بگی اصلا درد نداری ؟.. ". " می دونی .. با اینکه درد تنها چیزیه که هیچ وقت رکوردش  شکسته نمی شه، اما فکر کن به یک محکوم به اعدام، زیر تیرباران، که دست و پا، و بدتر از آن چشم هایش را بسته اند. یعنی منتظر صدای اولین شلیک است. گاهی احساس من از درد، شبیه احساسی است که او در فاصله ی میان شلیک سوم تا چهارم دارد. درد نیست. فراتر از درد است. می خواهد بداند با کدام تیر از پای در می آید. با درد شماره ی چند می رود؟ .. گاهی نگرانم این روزها،‌ که شمار دردهایم  هم از دستم دارد در می رود .. نگرانم .. "

 

پ.ن.٢:

ثُمَّ قَسَت قُلوبُکُم مِن بَعدِ ذٰلِکَ فَهِىَ کَالحِجارَةِ أَو أَشَدُّ قَسوَةً  ..

سپس دلهایتان سخت شد. چون سنگ. حتی سخت تر از آن ...

بقره ٧۴ ..