Enkratic
شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
حالا که می روی آیا .. به کجا می بری ام؟ شهریورم ...

" چون دنیای ما شبیه دنیای اتللو نیست ... هلیکوپترها را نمی شود بدون فولاد ساخت، تراژدی را هم نمی شود بدون عدم ثبات اجتماعی ساخت. اوضاع دنیا متاسفانه در حال حاضر تاحدی تثبیت شده است. مردم خیال می کنند که خوشبختند، و آنچه را که خیال می کنند که می خواهند، به دست می آورند و آنچه را که نتوانند به دست بیاورند، خیال می کنند که نمی خواهند. وضعشان انگار که رو به راه است،‌ خیال می کنند در امان اند. از شر و شور و پیری و مرگ بی خبرند،  که مایه ی سعادتشان است. وبالی به اسم پدر و مادر ندارند، زن یا بچه یا عشاقی هم که دل در گرو آنها ببندند ندارند، طوری شرطی می شوند که نمی توانند رفتار غیرمقتضی زمان را داشته باشند. و اگر هم وضع ناجوری پیش بیاید، دکتر و قرص و روان پزشک و این کوفتها هست. این زهرماری که شما آقای وحشی می روید و به نام آزادی از پنجره ات پرت می کنی بیرون .. آزادی .. خیال می کنند که حالیشان می شود که آزادی یعنی چه! الان هم، به جان خودم قسم، گمان می کنند که واقعا اتللو را می فهمند ! ..

هلمولتز بغضش را فرو داد و ادامه داد: البته، این بهایی است که ما باید به خاطر ثبات بپردازیم. باید بین خوشبختی و آنچه مردم هنر والا می گویند یکی را انتخاب کرد .. ما هنر والا را فدا کرده ایم .... "

دنیای قشنگ نو ... آلدوس هاکسلی ....

.

.

پ.ن.١: در حد مرگ صادق باش، با همه .. و مهمتر از بقیه با خودت .. صادق و ساده باش مثل مرگ ..

پ.ن.٢: علمای نوروساینس میگن آدم وقتی سنّش بالاتر میره، احتمال اینکه تغییری در نحوه ی تفکرش ایجاد بشه کمتره .. و بین این همه طرز تفکر، احتمال درست بودن طرز تفکری که پدر و مادر و اجدادتون به حلق شما کردن ناچیزه ..

اگه یه نصیحت بخوام به شما اول مهری ها بکنم، اینه که مزّه ی دیوونگی رو از دست ندید. مزه ی عصیان رو. مزه ی طرز فکرهای مختلف رو. سالی چندبار و هر بار چند دفعه راجع به چیزهای مختلف فکرتون رو عوض کنین ..

.

پ.ن.٣: این پست قرار بود عاشقانه ای باشد برای شهریور ... که نشد، که دو چشم مستِ شهریوریِ تو، دل را به غمزه ای ببرد ...