Enkratic
دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود ...

" دیگه جز تباهی و از دست رفتگی چی ام من؟

  اگزما؟ تورم چشم؟ واریس؟ سکته به وقت بوسیدن ؟! ... "

نبودن خیلی راحت تره ... آلن بسکه ...

.

.

پ.ن.١: هنرشناس اگر باشی، پیش از شجریان و شهرام ناظری و امثالهم، ترانه های رامی از مرحوم ابراهیم منصفی را دوست خواهی داشت .. ساده، دلنشین، با ملودی محزون و صدایی غمناک ..

پ.ن.٢:

مشهور است که آدم های بزرگ درباره ی مفاهیم جدل می کنند و آدم های خُرد درباره ی اشخاص ... و جالب است که اکثر ایرانی ها،‌ خصوصا قشر باصطلاح روشنفکر و مدعی، بیشتر به اشخاص می پردازند ..  مثلا اگر نظرشان را در مورد صحبت های احمدی نژاد در نیویورک بپرسی،‌ آنها که موافق او هستن تعریف و طرفداری میکنند، و آنها که مخالف او هستند از آن انتقاد و اعراض می کنند... یا همینطور است مثلا در مورد سروش، عده ای که او را دوست دارند حرف هایش را هم دوست دارند!، هرقدر غیرعالمانه و انشاگونه باشد .. عده ای که با او دشمن هستند، حرفهایش را مصداق کفر و ارتداد می دانند،‌ بی آنکه بدانند در پی چه مفهومی است ...

من برآنم که درست را ناصرخسرو  گفت در مورد این جماعت، که اینها "قماشات دغا" اند ...

.

.

پ.ن.٣: تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی ...