Enkratic
جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩
تو فارغی و به افسوس می رود ایّام ...

" او حالا مثل مردانی به نظر می رسید که انگار در چهل سالگی چیزی را از دست می دهند که سال ها آن را ایده آل خود می دانستند ... سیمایی اندک درهم و گاهی غمگین، مهربان و با حالتی در چهره که بدون استثناء همه خیال می کنند انگار آدم خوب و‌ آرامی ست ... "

نان سالهای جوانی .. هاینریش بل ...

.

.

پ.ن: روزهایی بود که در تهران، " دوست داشتن" را درست مثل دلار در صرافی ها، ارزان می خریدند و گران می فروختند ...