Enkratic
پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
عادت می کنیم ..

انگار بعضی ها تنها به این خاطر وجود دارند که نفر سوم یک رابطه ی عاشقانه باشند ...

حالا این میان یک دسته شان می شوند نظاره گر معاشقه و بازی دیگران .. دیوانه می شوند، خسته و خراب .. می شوند همدم سیگار و موسیقی و فلوکستین .. انگار همیشه منتظر هستند تا کسی ترک شان کند .. آدم های دیگر برایشان همیشه به خاطر "او" وجود دارند .. اگر با کسی هستند، به خاطر اینست که شاید جای "او" را بگیرد .. از افسوس به حسرت می رسند .. از حسرت به تنهایی .. و حتی وقتی به رابطه ی  دیگری می روند، احساس تنهایی بیشتری می کنند، که چرا "او" نه .. به زندگی شان بنگری، همیشه جای خالی یک "او" است، که دیگر نیست ...

یک دسته هم می شوند سایه ای میان دو نفر .. با همه هستند و با کسی نیستند .. حضورشان وقتی مهم است که کار دو نفر به تنگنا می کشد .. وقتی که یکی می خواهد دیگری را به خاطر "او" ترک کند .. اینها سوم شخص های غائب ی هستند که در فاصله ی بین دو نفر ناگهان حاضر می شوند .. ولی هیچگاه به آنها نمی شود رسید .. آدم های تنهایی هستند که هرگز نمی توانند با یکی باشند .. در رابطه با یک نفر، گیج و مبهم و بی قرارند ...

.

دلم برای دسته ی نخست که می سوزد، دومی را نشان شان می دهم ..

..

پ.ن:

گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن

زان که همتایش به زیر گنبد دوّار نیست ...