Enkratic
یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
دلم می سوزد از باغی که می سوزد ...

" ابو حنیفه روزی می گذشت. کودکی را دید که در گل بمانده. گفت : گوش دار تا نیفتی. کودک گفت: افتادن من سهل است، گر بیفتم تنها باشم! اما تو گوش دار که گر پای تو بلغزد، همه ی مسلمانان که پس تو آیند بلغزند ... "

تذکرۀ الاولیاء .. عطار نیشابوری ..

.

.

پ.ن: گاهی چنان درین شب ِ تب کرده ی عبوس .. پای زمان به قیر فرو می رود که مَرد .. اندیشه می کند .. شب را گذار نیست ...

..

.

.