Enkratic
شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٢
 

.... مرد زود به رختخواب مي رود اما خوابش نمي برد... سيگاري روشن مي كند ... كمي مطالعه مي كند.دوباره چراغ را خاموش مي كند....اما باز نمي تواند بخوابد....ساعت سه صبح بلند مي شود....در خانه ي دوست و همسايه اش را مي زند و به او ميگويد كه خوابش نمي برد.... ازاو  کمک مي خواهد... پيشنهاد مي كندكه قدم بزند... شايد خسته شود .... بعد يک فنجان قهوه ی ايتاليای و چراغ را خاموش كند...." البته ممکن است راه حل های من به درد ديگران نخورد!" ... همه ي اين كارها را مي كند اما باز خوابش نمي برد... بلند مي شود اين بار به سراغ پزشك مي رود...پزشك هم طبق معمول حرف هايي مي زند و مرد بازهم نمي تواند بخوابد...ساعت شش صبح .....مرد مرده است اما هنوز خوابش نمي برد.....بی خوابي خيلي بد پيله است ...