Enkratic
شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۳
 

ـ عصبی ميشوم ... ناراحت ميشوم ... پشيمان ميشوم .... متنفّر ميشوم ... امّا افسوس مرز نفرت من آشكار نيست ... يک منطق آنالوگ با ظرفيت محدود ... شايد حق با من نيست .... اشتباهات من روز به روز بيشتر و تکراری تر ميشود ..... البته به همين اندازه اطرافيانم هم پست تر ٬ سبک تر و بی محتوا تر ميشوند .... احساس ميکنم که ديگر احساساتم بر فکرم پيشی گرفته است .... بی احساس ميشوم ...  و برميگردم به جای اوّلم ........