Enkratic
دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۳
 

ـ ديگر سبزترين دشت ها  شادم نمي كنند و آبي ترين درياها  آرامم ...  آسمان برايم تنها لحافي پاره است  و زمين ٬  نفرين  بر هر كسی  كه روي آن  راه مي رود ....

پ.ن : اين ها را که مينوشتم ٬ شعری از شهريار به مضمونی مشابه به ذهنم رسيد ... 

 من دگر سوی چمن هم سر پروازم نيست ٬ 

 که پر بازم اگر هست ٬ دل بازم نيست ٬

 شاخص فقرم و چندان متمايز از خلق  

 که کسی منکر شخصيّت ممتازم نيست ! ...