Enkratic
شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۳
 

ـ سياست نامه :

 گاهی هم از دستم در میرود و ناخواسته مجبور ميشوم ٬ حرف حسابی هم بزنم ! دوستانی که Enkratic را اينگونه دوست ندارند ٬ تنفّرشان برايم قابل احترام است .. 

اينجا نظراتی خواندم که چشم پوشی بر وارون انگاری برخی حقايق را اين بار جايز ندانستم . 1 نکته ی قابل تعمّق ٬ جريان برگزاری انتخابات سراسری عراق است . اينکه ملتّی برای اولّين بار صاحب دموکراسی باد آورده شود ٬ شادمانی چندانی ندارد !! به دليل آنکه ٬ عزيز بودن دموکراسی ازين جهت است که مهمترين نشانه ی ارتقاء ظرفيت فرهنگی يک ملّت است . لذا نحوه ی دستيابی به آن از خود رسيدن به آن مهمتر است ! . چند هفته ی پيش بود که از يک نويسنده ی انگليسی مقاله ای خواندم که اينگونه نوشته بود :

" شايد دوران رنسانس عليرغم تمام معضلاتی که برای مملکت ما داشت ٬ حسنی غير قابل انکار داشت و آن زمينه ی بوجود آمدن ظرفيت دموکراسی در بين اقشار جامعه ی ما بود ... "

در همين بريتانيای کبير ٬ طرّاحی مجلس عوّام آن بصورتی است که بين رديف مخالفان و موافقان فاصله ی اندکی است . به تعبير خودشان فاصله ی يک دست و يک شمشير ! .. آنها هم ابتدا در مواجهه با مخالفان ٬ بی درنگ دست به شمشير ميبرده اند . بارها جنگيده اند ٬ صلح کرده اند ٬‌مذاکره کرده اند و چند صد سال طول کشيده است تا بتوانند ظرفيت تحمّل يکديگر را پيدا کنند . معهذا مقصود اينست که دموکراسی مدرک دانشگاهی نيست که معتبر باشد بالذّات ٬‌ بلکه مهم ٬ نحوه ی حصول اين معرفت است بالصّفات ..

2 ازين که بگذريم ٬ اگر بخواهيم به وضع داخلی نويسندگان و هنرمندان و ... بپردازيم ٬ دو نکته قابل تامل است. اوّل آنکه من معتقدم دراين مملکت ٬ روشنفکرِ مخالفِ صاحب سبک به اندازه ی انگشتان يک دست نداريم ! . گاهی جا ميخورم ازينکه بيان ميشود ” سرکوب روشنفکران “ . شايد ايرانی نگاه کردنمان به غشّ در معامله با روشنفکران هم منجر ميشود . روشنفکرنمايی بيماری سياست عصر ماست ! .. اينکه اشخاصی با کيفيت پايين بخواهند روشنگر ما باشند ٬ طنز ( يا بهتر بگويم ٬ هجو )‌ احمقانه ای است که تنها ساز عدّه ای قشری با آن کوک ميشود . دوّم آنکه در موارد خاصّی که مطرح ميشود ٬ ظلمی رفته است يا حقّی پایمال شده است ٬ دو حالت برايم بيشتر متصوّر نيست . اول آنکه قوّه قضاييه نيز داخل سيستم جهان سوّمی ما است ٬‌ فلهذا برخی Overshoot ها از عملکرد مفروض آن طبيعی است (البته منظور توجيه اين نواقص نيست بلکه موضوع نحوه ی تعامل با آن است ) . حالت دوّم بروز ته مانده ی برخی تفکرّات ارتجاعی است که انقلاب مردمی هنوز فرصت حذف آنها را پيدا نکرده است ...

در پايان لازم است بگويم ٬ مقاله ی کوروش عليانی اگرچه زاويه ی ديد لازمی برای موضوع حمله به ايران بود ٬ امّا چندان که از او انتظار داشتم درخشان نبود .. اگر فرصتی پيش آمد ٬ در اين مورد هم خواهم نوشت ..

                                                            والسلام علی عبادالله الصالحين ..