Enkratic
چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٢
 

داشتم با پرهام تلفنی راجع به امتحان سيالات صحبت ميکردم که يدفعه گفت: گوشی دستت باشه پشت خطی دارم؛ بعد از ۱ دقيقه اومد رو خط گفت ببخشيد مادرم بود گفتم بعدا زنگ بزنه دوباره بحث را ادامه داديم تا اينکه يکی ديگه بهش زنگ زد بعد از۲ ثانيه برگشت گفت: شرمنده اينو ديگه نميشه دودر کرد ۴۵ دقيقه ديگه تماس بگير .!!

پ.ن.۱: يه جورايی نازنين خيلی می خوامت ..حاليته؟

پ.ن.۲: . و من الله توفيق!