Enkratic
شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
 

شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم ؟ 

در سالگرد وفات بهار ٬ دست ستم پيشه ی استبداد اين باز از آستين دموکراسی نمودار گشت . عوامّ به طمع فرار از مار غاشيه ی اصلاحات بزک شده ٬ از ريسمان سياه و سفيد سازندگی نيز ترسيدند و حبل يکپارچه سياه استبداد پيشه کردند . 

 

  باز اين چه ابر بود که ما را فرو گرفت ؟      تنها نه من ٬ گرفتگی عالم است اين

  يکدم نگاه کن چه بر باد می دهی          چندين هزار اميد بنی آدم است اين

 

"من اينک در سوک دانشگاهی نشسته ام که در آن گروهی مرگ علم و تولّد بربريت را چشن گرفته اند ٬ من انديشناک حرمت و عظمتی هستم که اينک بر باد وقاحت می رود ٬ نگران دلهای غمزده ی استادان و دانشجويانی هستم که مظلوم و مايوس ٬ بی چشم داشت عنايتی نگران چرخ سازندگی هستند ٬ به هزاران هزار گل اميد می انديشم که در طوفان شرارت ها پرپر می شوند و به خاک خزان می ريزند ٬ دل مشغول آنانی هستم که حقوقشان و آمالشان چنين آسان و ارزان ٬ لگدمال و ستم کوب می شود ."

 ...

قصّه ی غصّه ی من تنها نيست .. داستانِ اميد و فرهنگ و آينده ی اين ديار است ... کار که به اينجا می رسد ٬ از خويشتن می پرسم : آيا اين نظام هم به گاليله ها و جوردانو برونوها حاجت دارد ؟

عقاب جور گشوده بال است در همه شهر        کمان گوشه نشينی و تير آهی نيست

هذا فراق بينی و بينک .. به انديشمندان و دانشمندان اين مزرعه ی آفت زده ی تمام ٬ پيشنهاد می کنم : آنها که رفته اند همانجا بمانند و آنها که مانده اند بروند  .. هنر نمی خرد ايّام و غير ازينم نيست ..

مکن که کوکبه ی دلبری شکسته شود      چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند          

باری .. زياده عرضی نيست ... بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم ..