Enkratic
دوشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٤
les Murmures d'un ange solitaire ...

ـ " نمی توانم ٬ چه دشوار و طاقت فرسا است کشيدن بار مبتدا و خبر و فعل و فاعل و آن همه بار و بنه های ضميمه اش ٬‌ آن هم برای گفتن يک حرف ! .. حالا می فهمم که ناله چيست ٬ آه چيست .. اين ها جمله های سنگين و صفهای طولانی عبارت هايند که چنين درهم فشرده اند و چه راحت ٬ چه خوب !

راست ميگفت رزاس : " ای دل من ! نمی دانی که چه لذّتی است در ناليدن ! چه روشنايی و سبکی خوب و آسوده ای در پی دارد ! .. حتّی خدايان می نالند .. حتی گرگ ها هم می نالند .."

امّا ... چه بگويم ؟ .. غرور همه ی وحشی ها ٬ گرگ ها ٬ عقاب ها ٬ رب النّوع های جنگ و قهرمانی ٬ همه ی تکبّر خدايان ٬‌همه را در حلقوم من ريخته اند ! ..

نه ٬ من هرگز نمی نالم ٬ قرن ها ناليدن بس است ٬‌ ميخواهم فرياد کنم ٬ اگر نتوانستم ٬‌ سکوت می کنم .. خاموش مردن بهتر از ناليدن است .. ناليدن فرزندان ماکياولی پير را مغرور ميکند ..

 ...

 و من چگونه اين کوزه ها را پر کنم و بدهم بدست توی تشنه ! .. ای جان سوخته ی آپولون ! ای که جوی آلوده ی این بازار از کنارت می گذرد ! میدانم تشنه ای امّا ... ازین دریا نمی توان جرعه جرعه آب برداشت !‌ ... زندگی من همه جرعه جرعه نقش بر آب شد ٬ عمر من همه ناله ناله بر باد رفت .. بیست سال در این بی حوصله گی گذشت ..
 
این دریا سراسر یک حرف است ٬ یک حرف‌ ِ پیوسته ! همان حرفی که برای نگفتن آن ٬ این همه حرف می زنم و چه بی ثمر !
.. "

علی شريعتی .. کوير ..