Enkratic
سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳۸٤
Waitng for the Hurricane ...

ـ دو سال پيش از بزرگی کتابی به امانت بردم .. بر پی نوشت صفحه ی نخست خطّی نگاشتم که :

" طنز بديعی است اين روزگار ...

  اين عالم بی وفا که من ميبينم ٬ نه ناز تو نه نياز من می ماند ! .. "

چندی پيش که توفيق ديدار مجدّد يافتم ٬ کتاب را به زحمت در کتابخانه اش جستم .. پاسخی ـ در غياب مخاطب ـ نوشته بود که‌ :

" باری که هجو بی نظيری است لکن ...

 شکوه ی مردم ز گردون بيدل از کم وسعتی است .. "

 

پ.ن : اينکه مدتی در نوشتن اينجا تاخير انداختم ٬ بر آن بودم که شکوه و شکايتی ننويسم .. هرچند که :

 "به نوبه هم نشود دورِ آسمانْ به مُرادم     

 در آسياي فلك، يك جو اعتبار ندارم ..."

 

پ.ن.۲ : آنچه تحسين ديده ام زين خلق ٬‌ دشنام است و بس ...