Enkratic
سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
رضای توست گرم خسته داری ار خشنود ..

ـ زندگی اين روزها چون ترافيک بزرگراه همّت(!) خسته کننده و کسالت آور است .. يکطرفه و شلوغ و تهوّع آور ٬ آنچنان که هيچ گاه به اين بدی نبوده است ! .. به سخت جانی خود اينقدر گمانم نيست که تاب اين ثانيه های بن بست را بياورم .. وجود خسته ام از عشق بی خبر گشته است و من بسيار ناشادم .. شايد به قول سهروردی : و فرَح بطا هل مَوقنا !؟ ..

پ.ن : گرچه صحبت های دکتر شريف بختيار چيزی از دغدغه هايم کم نکرد ٬ امّا سخت تاثير گذار بود .. خصوصا آنجا که می گفت :

تمام اين بی قراريهای تو از آنجا ناشی می شود که موتور بنز را روی پيکان بسته ای ! .. که البته راه حلّ ساده ای هم دارد .. موتور بنز را بندازی دور ٬ جايش يک موتور پيکان بگذاری و مثل بسياری از اين اطرافيانت از زندگی لذّت ببری .. امّا راه حل بسيار مشکل تر آنست که قالب تفکّرات روزمره را از سطح غالب موجود جامعه به يک فرآيند متعالی گسترش دهی .. نوام چامسکی می گويد :

... ! You are too smart to come up with this world