Enkratic
جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
صحبت بی خردان آفت روحانی بود ...

ـ " اردیبهشت برای همه سبز و خرّم است

     اردی بهشت ماست که اردی جهنّم است ... "

پ.ن : حالا حالم از همه تان بهم می خورد .. لعنت بر شما که از گذشته ام آهنگی جز غم و اندوه و از مصاحبتتان جز مصيبت نصيبی برايم نداشتيد .. به خدا که من از همان ابتدا شما را می شناختم .. می دانستم که درد شما از جنس دل خسته ی ما نيست .. می دانستم که همه ی مشکلات روزانه ی شما به يک شب (!) حل شدنی است !! .. می دانستم که وسعت روح شما چون لجنزاری است که ميراث کثافت هزاره های قبل از ميلاد را به خود ديده است ..

اءُفِّ لَكُمْ لَقَدْ لَقِيتُ مِنْكُمْ بَرْحا! وَ يَوْما اءُنادِيكُمْ، وَ يَوْما اءُناجِيكُمْ، فَلا اءَحْرارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّداءِ وَ لا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ النَّجاءِ .. (اف بر شما، از شما جز بدى و رنج نديده ام ، چه در آن روز كه شما را به آواز بلند خواندم يا در آن روز كه آهسته در گوشتان سخن گفتم . نه آنگاه ، كه آوازتان دادم ، مردمى آزاده و صادق بوديد و نه آنگاه ، كه با شما آهسته سخن گفتم ، درخور اعتماد ! .. نهج البلاغه .. خطبه ی ۱۲۵ )

حالا تمام دغدغه ام اينست که نکند روزگار مرا اينجا بگذارد و مجبور باشم حضور شما را تحمّل کنم ! .. اللّهم اشکوا اليک ..