Enkratic
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥
بسته ام چشم از خود و سير دو عالم می کنم ..

ـ در ميان اتّفاقات عجيب و غريب اين روزها٬ شايد به نحو معجزه آسايی آرام هستم .. چون بادی که در کوير وزيدن گرفته باشد! ...

پ.ن.۱ :

بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ ( نهج البلاغه)

ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، كه اگر آشكار كنم ، لرزه بر اندامتان افتد، چونانكه طناب فرو شده در چاه مى لرزد ...

پ.ن.۲ :

و سَائر الناس٬‌ همج رئاء يميلون مع کل ريح ...

و باقی مردم پشه‌های خردی هستند که با هر بادی به اين سو و آن سو متمايل می‌شوند! .. 

پ.ن.۳ :

اگر عنقا ز بی برگی بميرد

شکار از دست گنجشکان نگيرد ! .. (سعدی)