Enkratic
شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
 
  •  خیلى سکوت مى‌کنم. تا حد مرگ. زیاد شده کسى فکر کند آدم مرموزى ام. نیستم. فقط غم‌گین ام. تا حد مرگ.
  • از سیگار، واکس، جمع‌هاى شلوغى که درش سگ صاحبش را نمى‌شناسد (مهمانى‌هاى بالاى چهار نفر)، ادا، ریا، شجریان، افشین، بالا رفتن از بلندى به قصد باز پایین آمدن (اصطلاحا به‌ش مى‌گویند کوه رفتن)، دختر یا زن زشتى که فکر کند زیبا است، غذاى تند، سرفه، تخم مرغابى، ملیله‌دوزى، آرایشى که پیدا باشد، پاپ مرتد (این لقب یک آقایى است)، نجف دریابندرى و بسى چیز دیگر متنفر ام.

      ( کورش)