Enkratic
دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦
Atonemnet ...

یک ساعت تمام سیگار می کشید و حاشیه ی باغ قدم می زد. من خیره به تماشا ایستاده بودم. می گویند سری توی سرها داشته. آنقدر که سران حزب توده را با اسم کوچک صدا می زده. والعهده علی الراوی. توی زندان توبه نکرده و ده سال تمام حبس کشیده. مثلا روی اصول ایستاده. طوری که حالا دخترش معنی پدر را با اکراه می فهمد. آن ده سال حبس به کنار پنج سال دیگرش توی اجتماع نفرین مطلق بود. از دود و دم زندگی روزمره بگیر تا مسافرکشی در نیمه های شب. دیگر مارکس را از آینه جلوی پیکان می شناخت که به عقبش نگیرد!. به قول خودش: آن ده سال توی زندان کاری نکرد که این پنج سال توی تهران! .. نگاهمان که بهم خورد کودکانه پرسیدم: سیگار برای سلامتی تان ضرر دارد آقا .. نیست؟ .. سکوت سختی کرد. راهش را ادامه داد و زیر لب گفت: بزرگتر می شوی می فهمی چیزهای مهمتری هست که برای سلامتی ضرر دارد ... موذیانه جواب دادم: مثلا؟ .. خنده ی تلخی کرد که : مثلا؟! .. زندگی .. زندگی برای سلامتی ام ضرر دارد ...