Enkratic
دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢
 

نيامد ز سوی تو هم خبری ....

نداری تو بر حال من نظری .....

شکايت برم از تو پيش خدای .... 

تو را خاطر افتاده با دگری ....

اين چندمين باری که شبها روی کی برد اين لعنتی خوابم ميبره ... در مدلهای گوناگون.... يک بار موقع ديتاشيت خوندن٬ يکبار چت کردن ... يک بار با اّهنگ ستينگ از ديزرت .... يکبار خوندن نوشته های قبليم ... يکبار نوشتن خوانده های قبليم ....و هزاران يکبار ديگر ..هر شب هم همان حکايت ديروز..... بشر اينگونه است ... ما اکثرالعبرو مااقّل الاعتبار ...

بهداد جون٬ در مورد اون دو تا احمقی که گفتی بايد دو چيز رو فراموش نکنی ...  شايد يکی از اين دو احمق رو خوب بشناسی ... امّا اون يکی رو هنوز درست نميشناسی... اون دومّين احمق يکسال بيشتراز تو توی اين دانشکده بوده .... ممکنه چيزهايی ديده باشه که تو حتّی تصورش رو هم نمی تونی بکنی... نگاه نکن اينقدر ساده و در ظاهر صميمی است ... موج نفرت درونش به زودی همه را خواهد سوزاند ... حتّی خودش را.... شايد هم نفرتش را تا قيامت با خود به دوش کشد تا آنجا بگويد٬ ناگفته های گذشته را ... در هر دو صورت آتش ها٬گواهی خواهند داد که حق با کيست .......

پ.ن.۱: آب زير کاه‌ ؟؟؟ آره ...شايد .... صفت جالبی است ... بی انصافی هم اندازه ای دارد ....

پ.ن.۲: ميبينی همه اش تکرار است ... تکرار... شايد کرارت اين تکرار را من خوب لمس ميکنم ...

پ.ن.۳: بنان خوب ميخواند خوب ..... من هم خوب گوش ميدهم٬ گوش ........

پ.ن.۴: چهارشنبه پنجشنبه نيستم .... مسافرتم .... لذا خودبخود کنسله همه چيز ... گرفتی ؟

پ.ن.۵ :خوابيدی بدون لالايی و قصّه .... بگير آسوده بخواب بی درد و غصّه .... ديگه کابوس زمستون نميبينی....

پ.ن.۶: کشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان .... پرتو روی تو گويد که تو در خانه ی مايی

پ.ن.۷: اگر الکترونيک حاج صادقی رو حذف کنی ٬ من هم شايد وسوسه شم!..