Enkratic
چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
مرا نصیب غم آمد ز شادی همه عالم ...

" باید همان شب می گذاشتم و می رفتم و دیگر هیچ گاه او را نمی دیدم. از همان زمان دلم گواهی می داد که در عشق یک طرفه از شادکامی فقط همین گول زنکی را می چشیم که من چشیدم. این یکی از آن لحظه های یگانه ایست که نیکی کسی یا هوسش یا سرنوشت ؛ تمناهای ما را به گونه ای کاملاً تصادفی با گفته ها و اعمالی همخوان می کند که اگر کسی براستی دوستمان می داشت از او می دیدیم. باید همان شب همه چیز را می گذاشتم و می رفتم و دیگر هیچ گاه او را نمی دیدم ... "

مارسل پروست .. در جستجوی زمان از دست رفته ...