Enkratic
یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٢
 

      ـ و من بر گيسوان تو  آويخته ام .. مرا باز مي دارند  از تو .. و پروا ندارند از ستاره  سرگردان بي مدار كه نظم  آسمان  را بر آشوبد  آخر ... ستازه سرگردان بی مداری که مدار! را خوب ميفهمد ... حرام  است عشق وحلال است دروغ .... شگفتا

      ـ چيزی وسوسه ام مي كند كه در آن بالا لحظه ای بی اختيار تو را فرياد بزنم ....

      ـ زني  آمده بود به ديدارم كه چهار نام داشت تا مردی را وسوسه  كند كه نامش تنهايي بود ...