Enkratic
دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧
رفت ار دو سال از عمر ما ..

حرف های ما، که نیمه تمام است اما، به خدای تو قسم که از وال استریت تا ولیعصر، از شجریان تا التون جان، از همه چیز اینجا به یک چیز آنجا راهی است که من اسمش را گذاشته ام مصیبت ... من دور از چشم شما به این مصیبت معتادم .. معتادم کسی را ببینم که دست زنش را گرفته است و از چهار خط اتوبان با عجله رد می شود .. یا پیرمردی که روی جدول خیابان نشسته است و با دندان عاریه ساندویچ ساده ای را گاز می کند .. معتادم که تو باشی،‌ همین اطراف، خواب ببینم که دوستم داری به همین روزها .. معتادم که محمد .. معتادم که وحید .. معتادم که مادرم .. معتاد توام پدر ...

..

.

پ.ن.١: 

 این " دو سال گذشت" را مثل زیرنویس کهنه فیلم های دهه هشتاد نبین! .. با تو ام .. آگهی های ترحیم را که دیده ای ؟ ..

پ.ن.٢:

من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق

                چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست ... (حافظ)

پ.ن.٣:

 " کنار کارون سر خم کرده فلوت ساده ای می نواخت، ناشیانه. آرام می رفت. یک آن ایستاد،‌ به رهگذری که از کنارش می گذشت گفت: باید ببخشید، دستم ترکش خورده،‌ فلج است. و گرنه بهتر می زدم " ..

کافه نادری .. رضا قیصریه ..