Enkratic
یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت ..

" من زندگی را دوست دارم، اما از زندگی دوباره می ترسم. دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم. قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم. عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم. کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم. سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم. من می ترسم!، پس هستم .. این چنین می گذرد روز و روزگار من .. من روز را دوست دارم، ولی از روزگار می ترسم .."

حسین پناهی

.

.

بی هیچ پی نوشت ..

.