Enkratic
شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸
دزدی که رهی می زد،‌ هنگام سیاست شد ...

" من، طرفدار پوسیدگی و فساد و هواخواه گندیدگی و مرگم. یعنی دوستدار واقعیت!! تراژدی ملت ما اینست که زیادی جوانیم. سرعت گندیدگی مان کافی نیست. برای همین است که آدم های بزرگ نداریم. برای بوجود آمدن مردان تاریخی قرن ها سابقه ی گندیگی لازم است. برای بارور شدن مردان بزرگ، کود تاریخ لازم است. آدم های بزرگی مثل گاندی، ناپلئون و اینها از اعماق کثاقت بیرون می آن. ملت ما باید همینطور سراپا بگنده و همه باید کمک کنن .. همه .. "

خداحافظ گاری کوپر. رومن گاری ..

..

.

پ.ن.١: سرش را به شیشه چسبانده بود و می گریست. از من پرسید:‌ " حرف آخرت را نمی زنی ؟ ". گفتم: " ندارم. معلوم است که ندارم ".  " لعنتی. دردت چیه ؟ .. من که می دونم دردت چیه .. چرا نمی گی؟ .. یعنی می خوای بگی اصلا درد نداری ؟.. ". " می دونی .. با اینکه درد تنها چیزیه که هیچ وقت رکوردش  شکسته نمی شه، اما فکر کن به یک محکوم به اعدام، زیر تیرباران، که دست و پا، و بدتر از آن چشم هایش را بسته اند. یعنی منتظر صدای اولین شلیک است. گاهی احساس من از درد، شبیه احساسی است که او در فاصله ی میان شلیک سوم تا چهارم دارد. درد نیست. فراتر از درد است. می خواهد بداند با کدام تیر از پای در می آید. با درد شماره ی چند می رود؟ .. گاهی نگرانم این روزها،‌ که شمار دردهایم  هم از دستم دارد در می رود .. نگرانم .. "

 

پ.ن.٢:

ثُمَّ قَسَت قُلوبُکُم مِن بَعدِ ذٰلِکَ فَهِىَ کَالحِجارَةِ أَو أَشَدُّ قَسوَةً  ..

سپس دلهایتان سخت شد. چون سنگ. حتی سخت تر از آن ...

بقره ٧۴ ..