Enkratic
دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸
این رفت ستم بر ما ...

یک بار برای همیشه می نویسم، که من سیاست را آنهم در ایران خالی تر از آن می بینیم که اوقاتم را با آن پر کنم .. از دعوا و مرافعه اگر گریزانم به خاطر اینست که دیرزمانی است باور دارم نزد طرفین دعوا حقیقتی یافت نمی شود ... آخرت خودم را به دنیای دیگری نمی فروشم .. گاهی برای مزاح یا اینکه گپ بزنیم، کنار کوچه می ایستم و تماشا می کنم .. یا به قول آن شاعر : " زاهدان را به ریش می خندم، صوفیان را به پشم می گیرم ... "

عادت هم دارم، به این فحش شنیدن از دو طرف .. برایم مهم نیست .. دنبال مریدپروری هم نیستم که بخواهم حرف همه را بزنم ... حرف خودم را می زنم ...  گرچه بسیار شده که آن را هم بگذارم برای روز مبادا .. و سکوت کنم .. به یاد اخوان که می گفت :‌ " من بر قدرتم نه با قدرت،  جدا از همه و همهمه ام ... "

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ، دوستان و دشمنان را می شناسم من ...

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین ...

..

.

پ.ن.١: آهنگی که گذاشتم در پست قبل از مایکل جکسون نیست. واضح است که نیست. و اگر تو طنز نوشته را نمی دانی،‌ گناه من چیست ؟ ..

 

پ.ن.٢: مشهور است که وقتی در زمان شاه قاجار مجلس به توپ بسته شد، ملک المتکلمین را در حالیکه طنابی به گردنش انداخته بودند  و از دو سو می کشیدند، به باغ شاه بردند. و آنچه از زندانبانان باغ به دست می آید اینست که او تا آخرین لحظه نگه بر آسمان داشته و می خندیده است، که " خنده ی تلخ من اینک ز پریشانی توست .. ". و وقتی برای اعدام از دیگران جدایش می کردند، او که صدای خوبی داشت با آوازی دلکش در بیات اصفهان چنین خواند:

ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما
بر بارگه عدوان آیا چه رسد خذلان

...