Enkratic
سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
بنویس سربازی که نجنگید اما .. شکست خورد ..

احساس ارمیای امیرخانی را دارم ..

وقتی به خط مقدم رسیده بود، که قطعنامه را پذیرفته بودیم ...

.

.

پ.ن:

طلا و مس را دوست داشتم، لطیف، نه چندان کلیشه ای و روان .. با چند سکانس واقعا بیادماندنی .. خصوصا آن سکانس که آقاسیّد داشت رج قالی را می زد و زیر لب می خواند : الهی و ربی من لی غیرک ... اسئله کشف ضری و النظر فی امری ...