Enkratic
پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود ...

" در آلمان اول سراغ کمونیست ها رفتند و دخلشان را آوردند .. من حرفی نزدم، چون کمونیست نبودم ... بعد نوبت به یهودی ها رسید .. آن ها را هم سوزاندند .. من سکوت کردم .. چون یهودی نبودم .. بعد طرفداران بازار آزاد جهانی را زندانی کردند و چون من هم از آن ها دل خوشی نداشتم، حرفی نزدم ... چند سال بعد کاتولیک ها را خفه کردند و من هم خودم را به دردسر نیانداختم چرا که یک پروتستان واقعی بودم ... سرانجام به سراغ من آمدند .. هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند ... "

مارتین نیمولر .. در زندان هیتلر ..

.

پ.ن.١: صحنه ی سیاست این روزهای ایران، شاهد دو دسته کرم های آسکاریس و حلقوی است! که خط و ربط مختلفی هم دارند. ولی ویژگی مشترکشان، فرصت طلب بودن، کم سواد ولی مدعی بودن و‌ ناجوانمرد بودن است .. انگار هر آدمی را می توانم تحمل کنم، مگر آنکه یکی از این سه را داشته باشد ...

پ.ن.٢ : اوباما را که می بینم، یاد آن سکانس از ارباب حلقه ها می افتم، که فردو در لحظه ای که حلقه ی قدرت را بایستی در آتش بیاندازد وسوسه می شود ... 

پ.ن.٣: روزهای سختی در پیش است ... به آیه های جهاد قسم ..