Enkratic
دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است ...

" هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست ...  و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش ... چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم نشاید، هرچه نویسم هم نشاید، و اگر هیچ ننویسم هم نشاید، و اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید. و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید ... "

رساله ی عشق .. عین القضات ...

.

.

پ.ن:

مرحوم پدربزرگ زمانی می گفت :‌ " آقاجون روزگار اینجوریه ... کافیه دولّا بشی، تا یه اُردنگ هم بهت بزنه ! "  ...

حالیا هیچ نگفتن بهتر ...

..

آنچه سرپنجه ی سیمین تو با سعدی کرد

با کبوتر نکند پنجه که با شاهینست ...

.