.... We born to live
....  We live to love
... We love to suffer
... We suffer to die

خواب و خيالي  پوچ و خالي

اين زندگاني بود  و بگذشت

 دوران  به  ترتيب  و توالي

  سالي  به سال  افزود  و بگذشت

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
PureDisaster

خواب و خيال نازنين آمد و دستي به دل ما زد و رفت پرده ي خلوت اينغمكده بالا زد و رفت كنج تنهايي ما را به خيالي خوش كرد خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت درد بي عشقي ما ديد و دريغش آمد آتش شوق درين جان شكيبا زد و رفت خرمن سوخته ي ما به چه كارش مي خورد كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت رفت و از گريه ي توفاني ام انديشه نكرد چه دلي داشت خدايا كه به دريا زد و رفت بود آيا كه ز ديوانه ي خود ياد كند آن كه زنجير به پاي دل شيدا زد و رفت سايه آن چشم سيه با تو چه مي گفت كه دوش عقل فرياد برآورد و به صحرا زد و رفت

علی

خيلی شعر قشنگی بود اون انگيليسيه . ميتونم بپرسم از کجا پيداش کردی؟