ـ روي اين صندلي خسته دراز ميکشم و فكر مي كنم از امروز گذشته چه مانده است ... كيسه اي زباله وچند تكه اعتراف و چشمان خسته ای که هنوز انتظار نوميدی را دنبال می کنند ...امروز  هم زير آوار تحمّل ديگران گذشت ...

ـ لمس كن

 صداي من اين جاست

ترانه ي آرام ....

روي نبض آبي دستت ...

ـ چه قدر بد شده ام .... كافي ست  خوب حساب كنی ... مجبور بوده ام به چند نفر سلام  بگويم ... مجبور بوده ام به جاي چند كشيده بگويم سپاسگزارم .... و چند اشتباه  بزرگ  و كوچك ديگر ؟ كه  از نوشتنشان  شرم مي كنم .... مانده ام كه از محضر  دادگاه مربوطه تقاضاي  تبرئه  خواهم كرد  يا اشد  مجازات ؟؟

ـ امّا دروغ چرا  ؟ .... حالم بد است ... هر چند لحظه سرم سوت مي كشد .. ديگر به سكوت  هيچ ديواري اعتماد ندارم .. دكتر خيال مي كند اين تهوّع از پوچي است ... تجويز كرده  تمام پرده هاي خانه  را بسوزانم و با پلك هاي  باز بخوابم.... من بعد از ترس اشباح اين شب بي سپيده  بگو  چگونه نلرزم ؟... حالا برو براي خودت بخواب و ستاره سوا كن...و چند لحظه بعد در انتهاي نامه ...صداي گريه مي آيد!

/ 4 نظر / 9 بازدید
NADAN

امروز یکشنبه26 بهمن: بیخودی زندگی را سخت میگیرم. رویهم رفته زندگی زیبا ست... چه اشکالی دارد آدم به همه سلام کند حتی آدم هایی که ازشون خوشش نمی آید... یا اینکه به کارهای آدم ها لبخند بزند حتی کار هایی که ازشون خوشش نمی آید... تازه آدمیزاد باید کلی خوشحال باشه که هست و این هستنش بهش اجازه میدهد که فکر کند "بهتر بود باشه یا نباشه"... امروز نمی توانی من را افسرده کنی...

solfa

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن ....

Enkratic

این زیبایی ٬ رویهمرفته تداعي مرگ است ...يا تولدي كه جاذبه ي دست هايم را به سمت نوازشي بي كرانه خواهد برد ؟این پيچ یک گمراهی نرفته مرا به هر تولد از اين دست مشكوك مي كند ... اين هديه زندگي ست يا تعليق جاودانه ي انسان ديگري ؟

Enkratic

امروز فهميدم که پيشتر از اينها بايد ميدانستم.................