اسیر حسرتم .. آهم .. مپرس از روزگار من ..

درد که سرم می گیرد .. تنگ که دلم می شود .. خسته که شانه هایم .. از نبودنت .. از این همه نبودنت .. از سال هایی که فقط نبودنت .. از پس یک کلام "دوستت دارم" ..  که زیر گذشته .. جان می دهم هر روز ... فقط این کلام را بگو .. کجای حرفم بوی توبه می دهد که حالا .. سلامم نمی کنی ؟ ... های ای معشوقه ی سالهایی ... که یادم رفت ...

.

.

.

/ 0 نظر / 38 بازدید